شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۹
نظرات: ۰
۰
-
امیدوارم جادوی سینما هرگز رنگ نبازد؛ گفتگوی گاردین با گیرمو دل‌تورو، فیلمساز برنده اسکار

گیرمو دل تورو، کارگردان پرآوازه مکزیکی، برای دریافت جایزه عضویت افتخاری BFI و خرید یک خانه جن‌زده به انگلستان مسافرت کرده است. او در گفتگو با گاردین از ارواح، هیولاها و آرزوهایش برای ماندگاری جادوی سینما سخن می‌گوید.

به گزارش اطلاعات آنلاین، وقتی گیرمو دل تورو به سینما می‌رود، سه صندلی رزرو می‌کند. او در حالی که به یک طرف کاناپه در کتابخانه هتلی در لندن جا لم داده، می‌گوید: «من آدم ‍پت و پهنی هستم. با حساب پاپ‌کورن، آرنج‌ها و هیکلم، به بیش از یک صندلی نیاز دارم. اما فراتر از این، حس در جمع بودن و در عین حال تنها ماندن را دوست دارم. همه از شکوه سینما به عنوان تجربه‌ای جمعی حرف می‌زنند و من هم موافق این موضوع هستم، اما در عین حال، وقتی سالن شلوغ نیست بیشترین لذت را می‌برم. نیمه‌تنها بودن را دوست دارم.»

گویا آن صندلی‌های خالی اگر روحی هم در آن حوالی باشد، به کار این کارگردان می‌آیند چون رابطه دل تورو با ارواح قصه‌ای قدیمی دارد. این کارگردان که چندین جایزه اسکار در کارنامه خود دارد وقتی ۱۱ ساله بود، نخستین بار حضور موجودی ماورایی را در خانه پدری‌اش در گوادالاخارای مکزیک حس کرد. او پافشاری می‌کند که آن شبح، عموی فقیدش بوده؛ همان کسی که پیش از مرگ به این برادرزاده عاشق ژانر وحشت، قول داده بود اگر در آن سو خبری بود، بازگردد و به او اطلاع دهد. دل تورو بعدها صدای آه کشیدن‌های ممتدی در اتاق عموی درگذشته‌اش را شنید؛ جزئیاتی که الهام‌بخش خلق «سانتی» شد، همان پسربچه شبح در فیلم «ستون فقرات شیطان» که داستانش در بحبوحه جنگ داخلی اسپانیا می‌گذرد.

دهه‌ها بعد، زمانی که دل تورو در نیوزیلند مشغول بازبینی لوکیشن برای فیلم «هابیت» بود، اتاق هتلش از هیاهوی گوش‌خراش صحنه یک قتل پر شد؛ صدایی که انگار با سیستم صوتی فراگیر پخش می‌شد. دو سال پیش هم وقتی برای فیلمبرداری «فرانکنشتاین» در هتلی متعلق به اوایل قرن نوزدهم در آبردین اقامت داشت، اگرچه روحی به چشم ندید، اما «اتمسفری سنگین» را حس کرد و گزارش لحظه‌به‌لحظه آن را برای دو میلیون دنبال‌کننده‌اش در توییتر نوشت. در حال حاضر، او به دنبال خرید یک خانه جن‌زده در بریتانیا است.

چرا انگلستان؟

او توضیح می‌دهد: «برای من سرزمین‌های جادویی خاصی وجود دارد و انگلستان، سرزمین ارواح است.» این فیلمساز ۶۱ ساله با لباسی تمام مشکی، در حال صرف از تجربیاتی می‌گوید که جهان‌بینی انسان را دگرگون می‌کنند.

او مشاهده یک بشقاب‌پرنده در ۱۴ سالگی را در همین دسته قرار می‌دهد و با تاکیدی که گویا می‌خواهد جلوی تردید مخاطب را بگیرد، می‌گوید: «دوستی هم همراهم بود که شاهد ماجراست. وقتی چنین اتفاقاتی می‌افتد، شکافی در واقعیت ایجاد می‌شود. حس می‌کنید راز و رمز کائنات با تمام قوا به سوی شما هجوم می‌آورد. چیزی شبیه به تجربه مصرف قارچ‌های جادویی؛ دنیا کمی بزرگ‌تر به نظر می‌رسد.»

کیم مورگان، همسر او، لازم نیست نگران همخانه‌های اسرارآمیز باشد. دل تورو می‌گوید: «خانه جن‌زده فقط برای کلکسیون من است. در حال حاضر، من یک خانه برای تمام وسایلم دارم و خانه‌ای دیگر برای خانواده. هر روز صبح به خانه کلکسیون‌هایم می‌روم، به مجسمه‌های سیلیکونی‌ام سلام می‌کنم و روز را همان‌جا می‌گذرانم. شب به خانه برمی‌گردم.» او در حالی که با بی‌خیالی تکه‌ای سوسیس را به دهان می‌گذارد، ادامه می‌دهد: «چند شب اول در خانه جن‌زده احتمالا ترسناک خواهد بود، اما به آن عادت می‌کنم.»

هیولاها و دنیای هنر

در جهان او، هیولاها همیشه موجوداتی شگفت‌انگیز بوده‌اند که مورد کج‌فهمی قرار گرفته‌اند؛ موجوداتی که همزمان ظرفیت مهربانی بی‌حد و خشونت محض را دارند. درست مثل خود ما. به همین دلیل است که دل تورو تا این حد با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کند؛ در مقابل، ابرقهرمان‌ها برای او موجوداتی بیگانه و غریبه‌اند.

هنرمندان دیگر نیز با این نگاه او همسو شده‌اند؛ از جمله تیلور سوئیفت. او که شیفته «شکل آب» بود، در دوران قرنطینه سراغ آثار قدیمی‌تر دل تورو رفت و اعلام کرد که مبهوت «ستون فقرات شیطان» و شاهکار دیگر او «هزارتوی پن» شده است. مدتی بعد، سوئیفت در ترانه «آنتی‌هیرو» از تصاویر دل توروگونه بهره برد و خود را به شکل «هیولایی روی تپه... که به آرامی به سمت شهر محبوب شما می‌خزد» تصویر کرد.

میراث و چشم‌انداز آینده

دل تورو اکنون در موقعیت غریبی ایستاده است. پس از یک عمر آمادگی برای ساخت «فرانکنشتاین»، حالا این پروژه عظیم را به پایان رسانده است. او اکنون با اشتیاق روی اقتباس استاپ‌موشن از رمان «غول مدفون» نوشته کازوئو ایشی‌گورو کار می‌کند. او می‌گوید: «می‌خواهم مرزهای این مدیوم را جابه‌جا کنم. این کار برای کودکان نیست، هیچ ترانه‌ای در آن شنیده نمی‌شود و قرار است فیلمی با درجه سنی بزرگسال باشد.»

او این روزها به موضوع «حسرت» به عنوان یک درون‌مایه اصلی فکر می‌کند: «همان پرسش‌هایی که وقتی احساس می‌کنی به پایان خط نزدیک شده‌ای، گریبان‌گیرت می‌شوند.»

در پایان گفتگو، درخشش به چشمانش بازمی‌گردد: «استیون سودربرگ زمانی گفت: "اگر مجموعه آثار شکسپیر نمی‌تواند مانع نسل‌کشی شود، پس واقعا به چه دردی می‌خورد؟" من معتقدم هنر شاید نتواند تغییرات ساختاری و ناگهانی ایجاد کند، اما ما می‌توانیم زندگی یکدیگر را به اندازه چند درجه اصلاح کنیم. به این باور دارم. جادویی در سینما نهفته است که در هیچ جای دیگری یافت نمی‌شود. امیدوارم این جادو هرگز رنگ نبازد.»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی